X
تبلیغات
رسانه ی مهتاب شریفی - خانه رویایی من

رسانه ی مهتاب شریفی

خانه رویایی من

سالهاست که به دنبال خانه ام میگردم.

خانه ای ساده و خاکستری رنگ، برتپه ای که سبزه هایی مرطوب داشته باشد.

جایی که بتوانم از فراز آن جاده نمناک و دریای خاکستری خروشان را بنگرم.

خانه ای با آسمانی دلگیر و بارانی.

من به این چیز ها توجهی ندارم ذهن من تنها متوجه دریاست.

سخت منقلبم.

هر شب به امید آنکه وقتش رسیده است و دیگر این بار می توانم توازن و تعادل وجودم را که دیگر مرا به خواب های دور و دراز ناشناخته می برد ، برهم زنم و تمامش کنم، به نظاره دریا می روم.

کنار ساحل و در امتداد صخره ها اندام له شده ام را میبینم که به سنگ ها می کوبد .

همان سنگ هایی که  اندام هیپولیت را در هم کوبیدند.

من رنج می کشم.

و گویی این رنج با وجود من اجین شده است.

گویی من و او یکی شده ایم.

من  از  رنجی که می برم خرسندم.

دریا .....

دریا

جایی که به آن باز خواهم گشت. می دانم.

اما این هراس

این ترسی که می لرزاند و

می خشکاند عصاره تمام بودن هایم را و  این من ی که بیقرار است و

می خواهد که بماند.

دیر پاید و

از سرکشی های تنم ماءوایش نیست، با او چه کنم؟

عاقبت روزی

 کلبه ای می سازم

رو به روی دریا

و چشم در چشم او به همه چیز پایان خواهم داد.

 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم اردیبهشت 1389ساعت 17:21  توسط مهتاب شریفی  |